اگه از دنیا دلت گرفته غمت نباشه من هستم
پیدا نکردی کسی رو که با تو هم صدا شه من هستم
اگه دیدی که زندگی با تو راه نیومد من هستم
واسه عشق من کلی سال بعد دل تو لک زد من هستم
من هستم من هستم
رو عشق من حسا
پاییز نفس نفس میزند
پشت پنجره ایستاده ام
و بی خیال چای می نوشم
پاییز هق هق میکند
چشم میبندم و فال حافظ میگیرم
پاییز نارنجی تر از همیشه
نگاهش رنگ التماس میدهد
.برای یک دقیقه بیشتر ماندن دست به دامان یل
بيچاره پاییز … دستش نمک ندارد … اين همه باران به آدم ها میبخشد،
اما همين آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند. خودمانیم … تقصير خودش است ؛ بلد نيست مثل ” بهار” خودگیر باشد تا شب عيدي زير لفظی بگيرد
از تو میگم و شب آروم میشه از تو میگم و نفس میگیرم
یه روز از همین روزای پیش رو تو رو از زندگی پس میگیرم
کوچه ها هوای بارون دارن پنجره پر شده از مرگ درخت
تو یه روزی یاد من میافتی هر نفس با آخرین برگ درخ